به نام خدا

 

 

 

یاعلی

/ 6 نظر / 16 بازدید
فاطمه سادات

الهم عجل لولیکل فرج

عمه

من و صبح بهار، می دانیم روی دامان هر گلی در باغ تا چه اندازه، پاک، شبنم هست. پاک باشیم ما مگر کمتریم از شبنم. صدیقی کسمایی

عمه

شاعر : امام خمینی (ره) ای روی تو همچو ماه تابان موی تو به سان مار پیچان ای ابروی تو کمان رستم وی مژه او سنان دستان محبوب منی ولی نه تنها در دام تواَند صد هزاران مِی در خُم طره ات فتاده است چون گوی که افتد به چوگان دردی است به جانم از فراقت کش داروی وصل هست درمان ما چهره آفتاب خواهیم تا چند کنی تو روی پنهان نومیدم گر ز وصل سازی دانی چه کنم ز سوز هجران؟ بنشینم وصبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم عشق تو بَرَد ز کف عنانم رحمی که به لب رسید جانم از هجر لقایت ای پری رخ خون جای سر شک می نشانم بس ناله ز سوز هجر کردم پُر گشته سپهر از فغانم سال و مه و هفته وشب وروز افغان به فلک همی رسانم هر چند که مستم از رخ تو مستی ز کف تو نیز سوده است بنشین تو که همچو یار سعدی هر جا که نشست فتنه برخاست یوسف اگرت ببیند از شوق بر هم زن شیوه زلیخاست گویند که هست آب حیوان اندر ظلمات زیر و بالاست اینک اینجا و آب حیوان در ماه منیر من هویداست عهدی با ما نمودو پیوست که بر سر عهد خود نه برجاست بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله کار خویش گیرم

فاطمه سادات

مینا جان ما هر روز میام شما نیستیا التماس دعا

فاطمه

سلااااااااااام گل دختر خودم[ماچ] خیلیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی شعر قشنگیه

عمه

شاعر : مقام معظم رهبری دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو سپند وار زكف داده ام عنان بی تو ز تلخ كامی دوران نشد دلم فارغ زجام عشق لبی تر نكرد جان بی تو چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق سر بهار ندارند بلبلان بی تو لب از حكایت شبهای تار می بندم اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو چون شمع كشته ندارم شراره ای به زبان نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم چو یادم آید از آن شكرین دهان بی تو گزارش غم دل را مگر كنم چو امین جدا از خلق به محراب جمكران بی تو میلادمنجی عالم بشریت مبارکباد